عزت نفس

گوته می گوید: «اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند»،
«اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند»،
«اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»،
«اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند»،
«اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد»،
«اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان‌هاست»،
«اما، اگر «عزت نفس نداری»، هیچ نداری

یک فرشته

 

یک فرشته کسانی که سالها پیش صبح خیلی زود از خیابان ظفر گذر می کردند، خانم مسنی را می دیدند که با فولکس قورباغه ایش

به سمت بیمارستان علی اصغر میرفت. زنی ساده پوش و زلال که برای من نماد همیشگی عشق ورزی بی دریغ محسوب میشود.

پروفسور پروانه وثوق تنها پروفسور بیماریهای خون کودکان در ایران است و بیش از نیم قرن عاشقانه مرهم کودکان سرطانیست.
استاد هیچگاه ازدواج نکرده است. شاید او هم همچون مادرترزا و کیرگگورزمانی بر سر دو راهه ی زندگی و عشق ایستاده و عشق را
برگزیده باشد... 

سالها قبل زمانی که شنیدم استاد تا کنون حتی یک ریال کارانه بیمارستانی دریافت نمی کند ساعتها بغض در گلویم نشسته بود. تمام درآمد

یک پزشک از کارانه ی بیمارستانیش تأمین می شود و او از این گذشته است تا فشاری بر کودکان و خانواده هایشان نیاید. پروفسور پروانه

 وثوق هم اکنون رئیس هیات امنا، سرپرست تیم پزشکان و یکی از بانیان بیمارستانفوق تخصصی سرطان کودکان تهران (محک) می باشد.

همکارانش می گفتند: بارها به ایشان پیشنهاد شده که برای مشاغل تحقیقاتی در ازای دریافت حقوق هنگفت و امکانات دیگر ساکن کشورهای
اروپایی و آمریکایی شود. ولی او خدمت رایگان به کودکان سرطانی وطنش را برگزید.
زمانی به پروفسور وثوق گفتم، دیدارتان حسرت نادیدن مادر ترزا را برایم بی رنگ میکند. نمی دانم که شما را مادر ترزای ایران بنامم یا
 مادر ترزا را پروانه وثوق هند؟ صد حیف که امروز که برای این مطلب در این صفحه در دنیای مجازی به دنبال عکس پروفسور وثوق
 می گشتم هرچه بیشتر نامش را جستجو می کردم کمتر می یافتم. دنیای مجازی هم خالی از عشقهای واقعی می شود. استاد اکنون دهه ی
نهم زندگیش را می گذراند و من
چقدر دلم می خواهد که دختران و پسران وطنم تا او زمین و زمانمان را معطر می کند، از پروفسور بیاموزند و او را بشناسند.
 
این شیر زنان و دهها شیر زن دیگر که گمنام در نزدیکی مان می زیند عاشقانی بی همتایند، بیشتر بشناسیمشان ...
زندگی عشقی پر مخاطره است،گاه باید قمارش کرد...
(مادر ترزا)

هوش هیجانی در کار

گاه از خود می پرسم ، چگونه می توان در كاركنان ایجاد انگیزه كرد؟ یا تحت چه شرایطی می توان دراعضا یك مجموعه كاری یا سازمان، شور و اشتیاق برای بهتر كار كردن را افزایش داد؟ چگونه می توان اعتماد كرد و اعتماد را جلب كرد؟ امید به آینده را چگونه بالا ببریم؟ اضطراب را با چه روشی كاهش دهیم؟ و سوالاتی از این قبیل.

با نگاهی به عبارات انگیزه ، شور و اشتیاق ، اعتماد ، امید،‌اضطراب و لغات مشابه آن متوجه می شوم ، در باره مقولاتی از جنس هیجانات یا عواطف فكر می كنم نه مولفه های شناختی و عقلانی. یا بهتر بگویم ، به جای صحبت از IQ از ظرفیت دیگری به نام EQ یا چیزی كه امروزه هوش هیجانی (Emotional Intelligence = EI) نامیده می شود بحث می كنیم.

ادامه نوشته

یک سئوال می تواند احساسی را تغییر دهد

وقتی که ما به دنیا می آییم مغز ما تقریبا خالی از هرگونه اطلاعات و برنامه است. هیچ نوزادی قادر به خواندن و نوشتن و یا حل مسائل ریاضی نیست. این قابلیتها را ما در طول زندگی و بدنبال برنامه های آموزشی و تمرین به آنها می آموزیم. یادگرفتن برای نوزاد از همان لحظه تولد شروع می شود و انسان کوچک با آموختن پشت سرهم چیزهای ساده رفته رفته چیزهای پیچیده و پیچیده تر را می آموزد. چیزهایی را می آموزد که هر نوزادی خودش کشف می کند. (این نوع کشف کردن مانند کشف آمریکا است. یعنی نوزاد چیزهایی را کشف می کند که برای وی تا به آن لحظه وجود نداشتند ولی نوزادهای قبلی، بگوییم مادر و پدرش، سالها قبل آنرا کشف کرده بودند). بجز چیزهایی که خودش کشف می کند چیزهایی را نیز می آموزد که مادر و پدر و محیط زندگی وی آنها را برای کشف کردن و فهمیدن در جلوی می قرار می دهند. بنابراین برنامه ریز مغز کودک محیط زندگی اوست با همهی امکاناتی که در آن حضور دارد.

ادامه نوشته

   باور های غیر منطقی از نظر آلبرت الیس روان درمانگر مشهور مکتب شناختی

۱-اعتقاد فرد به اینکه لازم و ضروری است که همه ی افراد دیگر جامعه او را دوست بدارند و تعظیم و تکریمش کنند . این تصور غیر عقلانی است ، زیرا چنین هدفی غیر قابل دسترسی است و اگر فردی به دنبال چنین خواسته ای باشد کمتر خود رهبر و بیشتر نا امن و مضطرب و ناقض نفس خویش خواهد بود . این مطلوب است که انسان مورد محبت و دوستی قرار گیرد . ولی در عین حال فرد منطقی و عقلانی هیچگاه علایق و خواست هایش را قربانی چنین هدفی نمی کند .

-2   
اعتقاد به اینکه لازمه ی احساس ارزشمندی وجود حداکثر لیاقت ، کمال و فعالیت شدید است . این تصور نیز امکان پذیر نیست و تلاش وسواسی در راه کسب آن فرد را به اضطراب و بیماری روانی مبتلا می کند و در زندگی احساس حقارت و ناتوانی به فرد دست می دهد . به این ترتیب زندگی فرد همواره با شکست همراه خواهد بود . فرد عقلانی تلاش دارد بهترین کار ها را به خاطر خودش انجام دهد نه به خاطر دیگران و نیز در صدد است که از خود فعالیت لذت ببرد و نه از نتایج آن یعنی کار را برای کار دوست دارد نه برای منافع آن . او به جای آنکه از خود انتظار کمال داشته باشد ، همواره در صدد رسیدن به آن است .
ادامه نوشته